تبلیغات

جهان از دید یک برنامه نویس – اختیار، قضا و قدر، علم غیب خدا

جهان از دید یک برنامه نویس

به نام برنامه نویس هستی


«جهان از دید یک برنامه‌نویس»، مجموعه‌ای از یادداشت‌های پراکنده‌ای می‌باشد که از دیدگاه یک برنامه‌نویس (در اینجا خودم)، خلقت و جهان هستی را مورد بررسی قرار می‌دهد. و در حال حاظر، سه یادداشت با عناوین زیر منتشر شده است:

  1. اختیار، قضا و قدر، علم غیب (مطلب فعلی)
  2. ناتوانی در رد وجود خدا با دو نظریه‌ی مجهول
  3. آیا دنیا کدنویسی شده است؟!

توجه داشته باشید که عنوان مطالب، «جهان از دید یک برنامه نویس» می‌باشد، نه «جهان از دید برنامه‌نویسی»! فلذا ممکن است گریز زیادی به مباحث دیگر زده شود؛ به خصوص در مطلب فعلی که آیات زیادی از قرآن کریم بیان شده است.

در این دنیا علوم مختلفی به بحث‌های این چنینی پرداخته‌اند که رابطه‌ی اختیار انسان و علم خدا چگونه است؟! چگونه می‌شود که خداوند از آینده خبر دارد، با این که انسان صاحب اختیار است؟! چگونه می‌شود که خداوند از اتفاقی که یک ثانیه بعد از این قرار است روی دهد با خبر است؛ در حالی هنوز چنین چیزی انجام نشده و رخ نداده است؟!

بنابراین، تصمیم گرفتم تا از دیگاه خودمدر نقش یک برنامه‌نویس، نگاهی به این موضوع داشته باشم؛ چون بی شک نگاه یک برنامه‌نویس به دنیا می‌تواند جالب‌تر از هر نگاه دیگری باشد و اگر شما هم یک برنامه‌نویس باشید، در آن صورت حرف‌های گفته شده در این مطلب را بهتر درک خواهید کرد.

لطفا تا انتهای مطلب فعلی و مطالب بعدی، با ما همراه باشید؛

مقدمه و فرضیه

پسری به نام هادی، در خانه‌ای زندگی می‌کند؛ او در یک روز بارانی، تصمیم می‌گیرد که به بیرون برود؛ در این‌جا، متغیرهایی که درون مغز هادی وجود دارند، توسط تصمیمی که او گرفته است، مقدارشان تغییر کرده و یا ممکن است حتی متغیرهای جدیدی ایجاد شوند.

– یک برنامه‌نویس، می‌داند که اگر بخواهد می‌‌تواند در هر لحظه، از وضعیت متغیرهای نرم افزار یا بازی خود اطلاع کاملی داشته باشد؛ (البته به شرطی که چنین قابلیتی را فراهم کرده باشد)
و حالا به نظرتان، برنامه نویس هستی نمی‌تواند؟!

– و با این حساب، خدا از تصمیمی که هادی گرفته است، اطلاع کاملی دارد؛ همانطور که یک برنامه‌نویس، از وضعیت متغیرهای درون نرم افزار خود اطلاع کاملی می‌تواند داشته باشد.

حالا، شخصی را در آن طرف خیابان تصور کنید که در حال رانندگی بوده و تصمیم می‌گیرد که به خیابان X برود؛ و دقیقا خانه‌ی هادی نیز در همان خیابان قرار دارد! حالا با توجه به گفته‌های بالا، بدیهی است که می‌توان گفت: “خداوند از تصمیم راننده نیز اطلاع کاملی دار؛ چرا که از متغیرهای درون مغز او نیز همانند مغزهادی باخبر است!”

– به همین ترتیب، خدا از تمام متغیرهایی که در مکان و شرایط دیگر هستند نیز اطلاع کاملی دارد؛ همانطور که یک برنامه نویس می‌تواند اطلاع کاملی داشته باشد.

– حالا خدا می‌تواند براساس متغیرهای موجود یا داده‌های موجود، آینده را با توجه به آن‌ها تشخیص دهد؛ که برای مثال ممکن است براساس مقادیر متغیرهای موجود، راننده به هادی برخورد کند.

ادامه‌ی این مسئله‌ی اختیار را در عنوان «تصمیم‌های انسان و علم  غیب»، بیشتر مورد بررسی خواهیم داد. همجنین آیه‌ی زیر نیز به گفته‌های بالا اشاره می‌کند:

إِنَّ اللَّهَ عَالِمُ غَيْبِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (فاطر/38)
“خدا[ست كه] داناى نهان آسمانها و زمين است و اوست كه به راز دلها داناست”

دخالت مستقیم، قضا و قدر چیست؟!

یک برنامه نویس اگر بخواهد، می‌تواند متغیری را به صورت مستقیم از بیرون برنامه دست کاری کرده و یا متغیر و چیزهای جدیدی به برنامه اضافه کند! درنتیجه، خدا هم اینگونه است؛ اما فراتر از آن!

برای مثال، همان شخصیت هادی را فرض کنید که روی یک پُل سالمی رفته که هیچ عیب و نقصی ندارد؛ ولی ممکن است در ریزترین لایه‌های پل، متغیری به طور ناگهانی و بدون هیچ دلیلِ دنیوی، تغییر کند؛ و پل شکسته و هادی به دره بیفتد. (این می‌شود چیزی مثل معجزه! که دخالت مستقیمو بدون واسطه‌ی خدا در امور هستی است!)

در اینجا، علت تغییر متغیر پل، قوانین حاکم بر آن نیست؛ و برنامه نویس هستی، به صورت مستقیم و بدون کوچک‌ترین واسطه‌ای، مقدار آن را تغییر می‌دهد.


اما … قضا و قدر چیست؟!

یک روایت جالب
امام علی (علیه السلام) در سایه‌ی دیوار کجی نشسته بود؛
از آنجا حرکت کرد و در زیر سایه‌ی دیوار دیگری نشست؛
به او گفته شد یا امیرالمؤمنین؛ «از قضای الهی فرار می کنی؟!»
فرمود: «از قضای الهی به قدر الهی پناه می برم»

قضای الهی یعنی، تقدیر و حکم الهی که در حق مخلوق واقع شود؛ و قدر یعنی، اندازه گرفتن؛ اندازه کردن چیزی.
بنابراین این قضا، از قدر ناشی می‌شود و یک دخالت کاملا مستقیم نبوده و با منطقی که خدا بر آن چیز قرار داده است، حکمش روی می‌دهد.

برای مثال، برنامه‌نویس تعیین می‌کند که در یک بازی کامپیوتری، هرگاه چیزی از روی پل رد شود، براثر یک سری قوانین، از قدرت استقامت پل کاسته شود؛ بنابراین برنامه‌نویس، قَدَری برای پل تعیین کرده است و در نتیجه‌ی  این  قدر است که قضایی پیش می‌آید؛ با این حساب، در روایت بالا، حضرت علی (ع) از نوعی از قضا و قدر، به نوعی دیگر از قضا و قدر پناه می‌برد! و البته این نیز شرط یک عقل سالم است که خود نیز یک قدر می‌باشد!

تصمیم های انسان و علم غیب

چیزی که در مقدمه‌ی بالا گفتم، این بود که خدا براساس تصمیم‌های انسان می‌فهمد که چه اتفاقی در آینده رخ می‌دهد؛ اما مسئله چیز دیگریست!

آیا خداوند از این هم خبر دارد که انسان هر لحظه چه تصمیمی می گیرد؟

  • اگر خبر دارد، در این صورت اختیار انسان چگونه معنی می شود؟! آیا تناقض ندارد؟!
  • اگر خبر ندارد، پس چگونه خدایی است که خبر ندارد؟! آیا ناتوان است؟!

در جواب، ابتدا باید بگویم که برنامه نویس هستی، از تمامی گزینه‌هایی که انسان می‌تواند تصمیم بگیرد اطلاع دارد! یعنی از تمامی حالت‌هایی که انسان می‌تواند در هر لحظه انتخاب کند، با خبر بوده و این را هم می‌دانیم که در هر لحظه‌ای از زندگی، بی‌نهایت انتخاب نمی‌توانیم داشته باشیم؛ و بالاخره در هر موقعیتی، یک سری انتخاب با توجه به شرایط داریم! (توجه داشته باشید که برنامه‌نویس، می‌تواند از روی داده‌های موجود بفهمد که چه انتخاب‌هایی وجود دارند)

بر این اساس، خداوند با توجه به تمامی گزینه‌های انتخابی، می‌تواند تمامی آنها را محاسبه کرده و آینده را برای تمام آن حالت‌های مختلف پیش‌بینی کند! (این کاریست که یک برنامه‌نویس هم می‌تواند انجام دهد). اما هنوز سوال سرجای خود باقی مانده است که:

آیا خداوند می‌داند انسان از بین این تصمیم‌ها، کدام یک را انتخاب می‌کند؟!

  1. می‌داند: چگونه می‌داند؟! چگونه با اختیار تناقض ندارد؟!
  2. نمی‌داند: پس چگونه خدایی است؟! آیا ناتوان است؟!

اگر می داند:
اگر خدا می‌داند که انسان از بین این تصمیم‌ها، کدام را انتخاب خواهد کرد، سوال پیش می‌آید که چگونه می‌داند و آیا دانستنش با اختیار انسان در تضاد است؟!
جواب: اگر با علم این دنیا که البته خالی از شبه علم و نظریه‌های باطل نیست، در نظر بگیریم، شاید در تضاد باشد؛ اما اگر بخواهیم یک جواب ساده بدهیم و فعلا خود را زیاد درگیر آن نکنیم، می‌توانیم این را به علم غیب خدا ربط دهیم! همانطور که در آیه‌ی 41 سوره‌ی الطور سوال می‌کند: (ابتدا به آیات توجه کنید تا توضیح لازم را در ادامه بدهم)

أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ
“آيا [علم] غيب پيش آنهاست و آنها مى ‏نويسند؟”

و یا در سوره یونس آیه 20 که خدا می گوید علم غیب فقط از آن اوست

… فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ …
“… بگو غيب فقط به خدا اختصاص دارد …”

و یا در سوره‌ی الأنعام، آیه 50 که خداوند به پیامبر (ص) می‌گوید، تا اعلام کند علم غیب نمی‌داند! همانگونه که در آیه‌‍ای دیگر گفته است که بگو من بنده‌ای هستم همانند شما، فقط بر من وحی می‌شود:

قُلْ لَا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلَا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ
“بگو به شما نمى‏ گويم گنجينه ‏هاى خدا نزد من است و غيب نيز نمى‏ دانم و به شما نمى‏ گويم كه من فرشته‏ ام جز آنچه را كه به سوى من وحى مى ‏شود پيروى نمى ‏كنم بگو آيا نابينا و بينا يكسان است آيا تفكر نمى ‏كنيد”

از خواص علم غیب این است که می‌داند آینده چه اتفاقی رخ می‌دهد! و در نتیجه، می‌توانیم بگوییم علمی وجود دارد به نام «غیب»؛ که می‌تواند چنین کاری (یعنی پیش بینی آینده) را انجام دهد!

ما نیز این علم غیب را نداریم! و این علم مخصوص خداست! و این هیچ تضادی با اختیار انسان ندارد! همانند یک برنامه نویس که می‌تواند برای کاراکترهای بازی خود علم ضرب کردن اعداد را تعریف کند؛ ولی علم الگوریتم یا مشتق را تعریف نکند، و نباید در این مسئله ایرادی بگیریم، چرا که ما خیلی از علم‌های مخصوص این دنیا را هم نداریم، چه برسد به علمی که خارج از محدوده‌ی ماست؟!

یک برنامه نوییس می‌تواند برخی علوم را برای بازی خود تعریف کند؛ و خیلی از علوم‌ها را هم فقط خودش می‌داند؛ ولی کاراکترهای بازی نمی‌دانند! حال این را برای برنامه نویسی تصور کنید که می‌گوییم اسمش خداست. یعنی: کسی که علمش بی نهایت است و کسی که مخلوق کس دیگری نیست و بی‌نیاز از هرچیزی است!

توانایی درک این که خدا چیست،  علمش چگونه بی نهایت است و … از عهده ما خارج بوده و چیزی نیست که بتوانیم به آن ایراد بگیریم! و همچنین نباید بگوییم چرا خدا این کار را کرد و آن کار را نکرد! حال این که اگر آن کار را هم می‌کرد، می‌گفتیم چرا این کار را نکرد!

همه چیز برای خود جوابی دارد؛ و در این مطلب کوتاه، فرصت بررسی آنها را نداریم و همینقدر کفایت می‌کند که بگوییم علم غیب از آن خداست و  ما که حتی در خیلی از علوم این دنیا مانده‌ایم، چه کاری به علمی داریم که اصلا در این دنیا برایمان در دسترس نیست؟!


اگر نمی داند:
اگر خدا نمی داند که انسان از بین این تصمیم‌ها کدام را انتخاب خواهد کرد، سوال پیش می‌آید که پس چگونه خدایی است که نمی داند؟! آیا نمی‌تواند که بداند؟!
بدیهی است که این جواب غیر عاقلانه بوده و جواب قبلی عاقلانه‌تر است؛ اما اگر نداند باز هم ایرادی وارد نیست، شاید خود می‌خواهد که نداند و مگر نمی گوییم برهرکاری تواناست؟! پس شاید خواسته که نداند!

اما باید این را در نظر داشته باشیم که خدا کار بیهوده انجام نمی‌دهد و بهترین کار را انجام می دهد! (تعریف خدا) و از آن جایی که دانستن، بهتر از ندانستن است؛ و ندانستن بیهوده است؛ و خودش در قرآن هم علم غیب را مطرح کرده است؛ پس می‌داند! در روایت زیر، شاید این گفته را بهتر درک کنیم.

امام صادق (ع) فرمود:

شخصی نزد امیر المومنین (ع) آمد و گفت :آیا خداوند تواناست که زمین را در تخم مرغ جای دهد، بی آنکه زمین کوچک و یا تخم مرغ بزرگ گردد؟!
فرمود :وای بر تو! خداوند به ناتوانی توصیف نمی گردد؛ و چه کسی تواناتر است از آن که زمین را نرم و تخم مرغ را بزرگ کند.

ناگفته نماند در منابع این نقل قول توسط امام صادق (ع)، به حضرت عیسی (ع) نیز نسبت داده شده است.


سوال خارج از بحث) پیامبر اسلام و امامان، یا پیامبران قبل، در مورد خیلی از چیزها پیش‌بینی‌هایی کرده‌اند! این چگونه ممکن است؛ در صورتی که تنها خدا علم غیب دارد؟! حتی برخی افراد نیز پیشگویی‌هایی می‌کنند و بعدا درست در می‌آید!

چه کسی گفته است فرستادگان الهی از خودشان آینده را پیش‌بینی کرده‌اند؟! آنها چیزی جز کلام خدا را به مردم نگفتند! و چه کسی گفته است پیش‌بینی‌های افراد دیگر که بعدا اتفاق افتاده، شاید زیر سر خودشان نبوده؟! و البته بحث مفصلی که وجود دارد این است که خداوند در عالم و در ساختار آن، علائم و نشانه‌هایی برای پیش‌بینی برخی از رویدادها قرار داده است و نکته‌ی دیگر این که اگر واقعا آن ها پیشگو هستند و علم غیب دارند، پس چرا نمی‌توانند همیشه و همه حال از آن استفاده کنند و تنها برخی اوقات چیزهایی می‌گوییند؟!
خلاصه این سوال برای خود بحث چندین صفحه‌ای می‌طلبد که به همین مقدار کفایت می‌کنیم.

آینده‌ی ثابت

چیزی که بایاد دانست، این است که با تمام حالت‌ها هم جلو برویم، برخی چیزها در تمام حالت‌ها می‌توانند اتفاق بیفتند! حال شاید براساس قوانین حاکم بر چیزهای دیگر باشد؛ یا دخالت مستقیم خدا در متغیرهای این جهان هستی!

مثلا ممکن است ما در بازی خود، برای کاراکتری انتخاب‌های متعددی قرار دهیم؛ اما در نهایت با هر انتخابی که داشته باشد، آن را به یک هدف یا سناریوی از پیش آماده شده‌ای می‌رسانیم.

خدا در اختیار انسان دخالت نمی کند و جوابش را در عنوان بعدی خواهم داد.

خارج از بحث: منطق برنامه نویسی خدا برای انسان‌ها

با توجه به قرآن و روایات، این به ما می‌رسد که خداوند در این جهان، در حال گرفتن امتحان از انسان هاست؛ امتحانی که بر مبنای اختیار خود انسان شکل گرفته است!

وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ (الأعراف/172)
فولادوند: “و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذريه آنان را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم گفتند بله. گواهى داديم تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين [امر] غافل بوديم”

قبل از این جهان، خداوند از ارواح سوال می کند که “الست بربکم” ‘آیا مرا به خدایی قبول دارید؟’ و همه جواب بله می دهند… خب این جواب بله ای که همه دادند به یک شکل نیست!

یکی واقعا جواب بله میدهد و یکی به ظاهر! خداوند از دل های ارواح خبر دارد اما از آن جایی که ظالم نیست و عادل است میخواهد امتحانی بگیرد… و این امتحان به خواست خود ارواح بوده و هرکس براساس ظرفیت خود امتحان خودش را میدهد و یا ممکن است یکی خواسته خودی نشان دهد و به خدا گفته باشد که حاظر است هر امتحانی بدهد…

اما بحث در این جاست که
چرا انسان آن روز را به یاد نمی آورد؟
طبیعی است که اگر به یاد بیاورد خب ایمان آورده و امتحان معنایی ندارد… اما برای هرکس طبق ظرفیت خودش و طبق بله و درخواست خودش هدایت در این دنیا وجود دارد…  و از همان ابتدا هم پیامبران الهی برای هدایت آمده اند…

سوالات بی مورد زیادی پیرامون این مسئله وجود دارد مثلا این که چرا خدا را نمی بینیم تا همه ایمان بیاوریم؟ خب جواب ساده است در این صورت همه ایمان می آورند و امتحان الهی معنایی ندارد…

چرا خدا در اختیار انسان دخالت نمی کند؟
گفتیم که خدا در اختیار انسان دخالت نمی کند… و گفتیم که انسان برای امتحان الهی به این جهان آمده است… پس اگر خدا در اختیار انسان دخالت کند، امتحان معنی نخواهد داشت، چرا که اختیار از انسان سلب میشود برای مثال اگر انسان در حال رفتن به سمت راست باشد، خدا به اجبار او را به سمت چپ میبرد و این ارزشی ندارد و عدالت از بین رفته و ظلم به وجود می آید
درست همانند زمانی که یک نفر ظالم، ظلمی می کند و می گوییم چرا خدا آن را از بین نمیبرد… خب یک بخش برای این است که اگر از بین ببرد آن شخص در رستاخیز شکایت خواهد کرد که به من ظلم شد و فرصت به اجبار از من گرفته شد شاید ایمان می آوردم! و جواب دیگر هم همین که دخالت آشکار خدا در برخی موارد شرط امتحان برای آن شخص و بقیه را به هم میزند و جواب آخر هم این که ما در کار خدا فضول نیستیم. البته و صد البته باید گفت ما نمیتوانیم بگوییم خدا کاری نمیکند، بلکه میگوییم دخالت آشکار نمیکند. برای مثال شما شخصی را فرض کنید که در خیابان در حال دعوت مردم به سمت خدا است و هرچه گلوله و نارنجک به سمتش پرت می کنیم نمی میرد. حتی لباسی به تن ندارد که بگوییم تکنولوژی خاصی است یا بگوییم بدنش تیکه پاره میشود و سپس به هم میچسبند. خب طبیعی است همه به حرفش ایمان خواهند آورد و این ارزش امتحانی ندارد. طبق اصول و سنتی که خدا جهان مارا آن گونه برنامه نویسی کرده است انجام این کار یعنی نابودی آن اصول و سنت های تعیین شده. پس این یک انتظار بی جا است. به آیات زیر دقت کنید تا در مقالات آینده بیشتر در این باره بنویسیم.

وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكُوا وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ (الأنعام/107)
خرمشاهی: “و اگر خداوند می‏خواست، شرک نمى‏ورزيدند، ولى تو را نگهبان آنان نگماشته‏ايم و تو كارساز آنان نيستى‏.”
فولادوند: “و اگر خدا مى‏ خواست آنان شرک نمى ‏آوردند و ما تو را بر ايشان نگهبان نكرده‏ ايم و تو وكيل آنان نيستى.”
وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ (يونس/99)
خرمشاهی: “و اگر پروردگارت [به اراده حتمى‏] مى‏خواست، تمامى اهل زمين ايمان می ‏آوردند، پس آيا تو مردم را به اكراه وامیدارى تا اينكه مؤمن شوند؟”
فولادوند: “و اگر پروردگار تو مى‏ خواست قطعا هر كه در زمين است همه آنها يكسر ايمان مى ‏آوردند پس آيا تو مردم را ناگزير مى ‏كنى كه بگروند.”

نکته خیلی مهم: میدانم برخی از شما شاید با خواندن موارد بالا بگویید پس خدا نمیخواهد همه ایمان بیاورند. خیر این گونه نیست. خدواند میخواهد انسان ایمان بیاورد اما با اختیار خود نه از روی اجبار! البته همین یک خط جمله کوتاهی که عرض نمودم یک عالمه حرف برای نوشتن دارد که فعلا زمان آن نیست اما اشاره کردم که بدانید.

وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ (الذاريات/56)
“من جن و انس را نيافريدم جز براي اينكه عبادتم كنند.”

نکته خیلی مهم: عبادت شاخه های بسیار زیادی دارد و به نماز و حج و روزه و … تمام نمی شود.

الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ (الملک/67)
“همان كسي كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كداميك بهتر عمل مي‏كنيد و او شكست ناپذير و بخشنده است.”

در آخر از شما می‌خواهم که هیچ وقت سعی نکنید قران را با علم انسان تطبیق دهید… بلکه سعی کنید علم انسان را با قرآن تطبیق دهید… زیرا کافران همیشه با مطرح کردن شبه علم ها (چیزی که علم نیست و شبیه علم است) و معرفی آن ها به عنوان علم سعی در این دارند که شما را گمراه کنند…

حَتَّى إِذَا جَاءُوا قَالَ أَكَذَّبْتُمْ بِآيَاتِي وَلَمْ تُحِيطُوا بِهَا عِلْمًا أَمَّاذَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (النمل/84)
انصاریان: “تا وقتی که [به محل حساب] آیند، [خدا] می گوید: آیا آیات مرا تکذیب کردید در حالی که هیچ احاطه علمی به آنها نداشتید؟ یا شما [غیر از تکذیب آیات] چه کارها [ی دیگری] انجام می دادید؟”
فولادوند: “تا چون [همه كافران] بيايند [خدا] مى‏ فرمايد آيا نشانه‏ هاى مرا به دروغ گرفتيد و حال آنكه از نظر علم بدانها احاطه نداشتيد آيا [در طول حيات] چه میکرديد”
وَوَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ بِمَا ظَلَمُوا فَهُمْ لَا يَنْطِقُونَ ((النمل/85)
انصاریان: “و به سبب ستمی که [به آیات ما] روا داشتند، عذاب ما بر آنان حتمی و لازم می شود، پس [برای معذور نشان دادن خود] سخن نمی گویند.”
فولادوند: “و به [كيفر] آنكه ستم كردند حكم [عذاب] بر آنان واجب گردد در نتيجه ايشان د م برنيارند”

 

برخی آیات دیگر که نیاز به تفکر و تعمل دارند

أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ (العنكبوت /2)
“آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم رها مى ‏شوند و مورد آزمايش قرار نمى‏ گيرند؟”
َلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ (العنكبوت /2)
“و به يقين كسانى را كه پيش از اينان بودند آزموديم تا خدا آنان را كه راست گفته‏ اند معلوم دارد و دروغگويان را [نيز] معلوم دارد.”
َوَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ (آل عمران/178)
“و البته نبايد كسانى كه كافر شده‏ اند تصور كنند اين‌كه به ايشان مهلت مى‏ دهيم براى آنان نيكوست؛ ما فقط به ايشان مهلت مى‏ دهيم تا بر گناه [خود] بيفزايند و [آنگاه] عذابى خفت ‏آور خواهند داشت.”

امام زمان (عج):

اراده‌ی حتمى خداوند بر این قرار گرفته‌است که – دیر یا زود – پایان حق، پیروزى، و پایان باطل، نابودى باشد.
بحارالأنوار،ج۵۳،ص۱۹۳

بخش دوم - ناتوانی در رد وجود خدا
تبلیغات
4 نظر
کانال تلگرام فول کده
تبلیغات

درباره نویسنده

هادی اکبرزاده

[ مدیر فول کده ]

علاقه‌مند به اشتراک گذاری اطلاعات در هر زمینه‌ای / برنامه‌نویس / مدیر فول کده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نظرات ثبت شده 4 دیدگاه