تبلیغات

داستان کودکانه ملکه گل ها

هادی اکبرزاده
نوشته شده توسط هادی اکبرزاده

روزی روزگاری ، دختری مهربان در كنار باغ زیبا و پرگل زندگی می كرد ، كه به ملكه گل ها شهرت یافته بود .
چند سالی بود كه او هر صبح به گل ها سر می زد ، آن ها را نوازش می كرد و سپس به آبیاری آن ها مشغول می شد .
مدتی بعد ، به بیماری سختی مبتلا شد و نتوانست به باغ برود . دلش برای گل ها تنگ شده بود و هر روز از غم دوری گل ها گریه می كرد .
گل ها هم خیلی دلشان برای ملكه گل ها تنگ شده بود ، دیگر كسی نبود آن ها را نوازش كند یا برایشان آواز بخواند .
روزی از همان روزها ، كبوتر سفیدی كنار پنجره اتاق ملكه گل ها نشست . وقتی چشمش به ملكه افتاد فهمید ، دختر مهربانی كه كبوتر ها از او حرف می زنند ، همین ملكه است ، پس به سرعت به باغ رفت و به گل ها خبر داد كه ملكه سخت بیمار شده است .
گل ها كه از شنیدن این خبر بسیار غمگین شده بودند ، به دنبال چاره ای می گشتند . یكی از آن ها گفت : « كاش می توانستیم به دیدن او برویم ولی می دانم كه این امكان ندارد ! »
كبوتر گفت : « این كه كاری ندارد ، من می توانم هر روز یكی از شما را با نوكم بچینم و پیش او ببرم . »
گل ها با شنیدن این پیشنهاد كبوتر خوشحال شدند و از همان روز به بعد ، كبوتر ، هر روز یكی از آن ها را به نوك می گرفت و برای ملكه می برد و او با دیدن و بوییدن گل ها ، حالش بهتر می شد .
یك شب ، كه ملكه در خواب بود ، ناگهان با شنیدن صدای گریه ای از خواب بیدار شد .
دستش را به دیوار گرفت و آرام و آهسته به سمت باغ رفت ، وقتی داخل باغ شد فهمید كه صدای گریه مربوط به كیست ، این صدای گریه غنچه های كوچولوی باغ بود .
آن ها نتوانسته بودند پیش ملكه بروند ، چون اگر از ساقه جدا می شدند نمی توانستند بشكفند ، در ضمن با رفتن گل ها ، آن ها احساس تنهایی می كردند .
ملكه مدتی آن ها را نوازش كرد و گریه آن ها را آرام كرد و سپس به آن ها قول داد كه هر چه زودتر گل ها را به باغ برگرداند .
صبح فردا ، گل ها را به دست گرفت و خیلی آهسته و آرام قدم برداشت و به طرف باغ رفت ، وقتی كه وارد باغ شد ، نسیم خنک صبحگاهی صورتش را نوازش داد و حال بهتر پیدا كرد ، سپس شروع كرد به كاشتن گل ها در خاك .
با این كار حالش كم كم بهتر می شد ، تا اینكه بعد از چند روز توانست راه برود و حتی برای گل ها آواز بخواند .
گل ها و غنچه ها از اینكه باز هم كنار هم از دیدار ملكه و مهربانی های او ، لذت می بردند خوشحال بودند و همگی به هم قول دادند كه سال های سال در كنار هم ، همچون گذشته مهربان و دوست باقی بمانند و در هیچ حالی ، همدیگر را فراموش نكنند و تنها نگذارند.

تبلیغات
0
کانال تلگرام فول کده

درباره نویسنده

هادی اکبرزاده

هادی اکبرزاده

[ مدیر فول کده ]

آن‌گاه که هرچیزی را به یک چشم دیدیم، حقیقت برایمان نابود می‌شود! باید توجه کنیم که خدا به ما دو چشم داده است!
Telegram

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

قوانین نظرات

  • تعریف سیستم نظرات: سیستم نظرات، محلی است تا شما دوستان عزیز بتوانید دیدگاه خود را نسبت به مطلب قرار گرفته بنویسید، نه چیز دیگری!
  • نظراتی که به بهبود پست کمک کنند، با ذکر نام ارسال کننده به پست اضافه خواهند شد.
  • برای ارسال نظر، نیازی به سلام و احوال‌پرسی نیست و این فقط به خاطر ساده‌تر و سریع تر شدن متن می‌باشد.
  • دیدگاهی که ارسال می‌کنید، حتما باید درباره‌ی پست قرار گرفته باشد؛ نظرات پست‌های دیگر را در جای خود بنویسید در غیر این‌صورت تایید یا پاسخ داده نخواهند شد.
  • سوالی که جواب آن در پست وجود داشته باشد، تایید یا پاسخ داده نخواهد شد.
  • برای پاسخ دادن به نظرات دیگران، از گزینه‌ی پاسخ کنار هر دیدگاه استفاده کرده و یک نظر جدید ارسال نفرمایید. همچنین برای ارسال نظر جدید از گزینه‌های مربوط به پاسخ استفاده نکنید.
  • دوستان عزیز واقعا نظر لطف شماست اما متن‌های کوتاهی مانند "مرسی"، "عالی بود" ممکن است تایید نشوند. این به خاطر شلوغ نشدن قسمت نظرات است.
  • بهتر است برای ارسال نظر در سایت ثبت نام کنید و سپس با اکانت خود وارد شده و نظرتان را ارسال کنید.
  • قوانین نظرات در طول زمان در این قسمت اضافه و تغییر داده می‌شوند و می‌توانید از این قسمت بررسی کنید.
  • این قوانین شامل پست های قدیمی نمی‌شود ولی نظرات پست های قدیمی نیز در صورت نیاز اصلاح خواهند شد.

نظرات ثبت شده بدون دیدگاه