فول کده
ورود عضویت
تبلیغات

جهان از دید یک برنامه نویس – اختیار، قضا و قدر، علم غیب خدا

جهان از دید یک برنامه نویس
هادی اکبرزاده
نوشته شده توسط هادی اکبرزاده

به نام برنامه نویس هستی

“این مقاله دیدگاه خودم می باشد و از جای دیگری گرفته نشده است”

جهان از دید یک برنامه نویس | در این دنیا علوم زیادی به بحث های این چنینی پرداخته اند که رابطه اختیار انسان و علم خدا چگونه است؟ چگونه می شود که خداوند از آینده خبر دارد با این که انسان صاحب اختیار است؟ چگونه می شود که خداوند از اتفاقی که یک ثانیه بعد از این قرار است بیفتد با خبر است؟

تصمیم گرفتم تا از دید یک برنامه نویس نگاهی به این موضوع داشته باشیم چون بی شک نگاه یک برنامه نویس به دنیا بهتر از نگاه افراد عادی است… اگرشما هم یک برنامه نویس باشید بی شک حرف های گفته شده در این پست را بهتر درک خواهید کرد… پس با فول کده همراه باشید.

جهان از دید یک برنامه نویس – اختیار، قضا و قدر، علم غیب خدا

بگذارید یک شخصیت تخیلی ایجاد کنیم، دختری به نام ‘فاطمه’ در خانه ای پیش پدر و مادرش زندگی می کند. فاطمه در یک روز  بارانی تصمیم می گیرد که به بیرون برود… متغیر هایی که درون مغز فاطمه وجود دارند توسط تصمیمی که فاطمه گرفته است پر می شوند و یا ممکن است متغیرهای جدیدی ایجاد شوند و مقداردهی شوند… این را می دانیم که بی شک برنامه نویس اگر بخواهد می تواند از وضعیت متغیر های نرم افزار خود اطلاع کامل را داشته باشد… حال برنامه نویس هستی را که خدا میباشد در نظر بگیرید… خداوند از تصمیمی که فاطمه گرفته است اطلاع دارد… همانند همان برنامه نویسی که از وضعیت متغیرهای درون نرم افزار خود اطلاع دارد…

حال راننده ای را در آن طرف خیابان تصور کنید که در حال رانندگی است… راننده تصمیم می گیرد که به خیابانی که بر فرض که اسمش ‘A’ هست برود و دقیقا خانه ی فاطمه هم همانجا می باشد… حالا می توانیم بگوییم که خداوند از تصمیم راننده هم اطلاع دارد… از متغیرهای درون مغز آن هم اطلاع دارد… طبیعی است، درست همانند فاطمه از متغیرهای درون ذهن راننده هم اطلاع دارد…

به همین ترتیب خداوند از تمام متغیر هایی که در مکان و شرایط دیگر هستند هم اطلاع دارد… به این ترتیب می تواند برحسب متغیرهای موجود و دیتا یا اطلاعات موجود… آینده را براساس آن ها پیش بینی کند… شاید براساس متغیرهای موجود راننده به فاطمه برخورد کند… (خدا نکنه :D)

إِنَّ اللَّهَ عَالِمُ غَيْبِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (فاطر/38)
خدا[ست كه] داناى نهان آسمانها و زمين است و اوست كه به راز دلها داناست”

قضا و قدر چیست؟

خب طبیعتا یک برنامه نویس اگر بخواهد می تواند متغیری را به صورت مستقیم از بیرون از برنامه دست کاری کند یا متغیر و دیتای جدیدی اضافه کند… خدا نیز این گونه است و می تواند متغیری را به صورت مستقیم دست کاری کند… برای مثال فاطمه را فرض کنید که به روی یک پلی رفته است… اما پل سالم است… ممکن است در ریزترین لایه های پل یک متغیری تغییر کند و پل شکسته و فاطمه به دره بیفتند… اما علت تغییر این متغیر پل، قوانین حاکم بر آن نباشد و خداوند به صورت مستقیم مقدار آن متغیر را تغییر دهد…

تصمیم های انسان و علم غیب

چیزی که گفتیم این بود که خدا براساس تصمیم های انسان می فهمد که چه اتفاقی در آینده می افتد… اما آیا از این هم خبر دارد که انسان هر لحظه چه تصمیمی می گیرد؟ خب اگر خبر داشته باشد که اختیار انسان چگونه معنی می شود؟ اگر خبر نداشته باشد پس چگونه خدایی است که خبر ندارد؟

می توانیم بگوییم خدا از تمام گزینه هایی که انسان می تواند تصمیم بگیرد اطلاع دارد… یعنی از تمامی حالت هایی که انسان میتواند انتخاب کند با خبر است… چون بی نهایت انتهاب که نمیتوانیم داشته باشیم و بالاخره در هر موقعیتی یک سری انتخاب داریم مثلا 10 انتخاب… بر این اساس خدا با توجه به تمامی انتخابات می تواند تمامی انتخاب ها را محاسبه کرده و آینده را با تمام آن انتخاب ها پیش بینی کند… اما این که آیا میداند انسان از بین این تصمیم ها کدام یک را انتخاب می کند؟ خب دو جواب داریم:

  1. میداند: چگونه می داند؟
  2. نمی داند: پس چگونه خدایی است؟

اگر می داند: اگر خداوند می داند که انسان از بین این تصمیم ها کدام را انتخاب خواهد کرد، سوال پیش می آید که چگونه می داند و آیا دانستنش با اختیار انسان در تضاد است؟ اگر با علم این دنیا که البته نصف آن شبه علم و نظریه های به درد نخور هستند در نظر بگیریم شاید در تضاد باشد اما اگر بخواهیم یک جواب ساده بدهیم و فعلا خود را زیاد درگیر آن نکنیم می توانیم این را به علم خدا ربط دهیم و همانطور که در آیه 41 سوره الطور سوال می کند:

أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ
“آيا [علم] غيب پيش آنهاست و آنها مى ‏نويسند؟”

و یا در سوره یونس آیه 20 که خدا میگوید علم غیب فقط از آن اوست

… فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ …
“… بگو غيب فقط به خدا اختصاص دارد …”

و یا در سوره الأنعام آیه 50 که خدا به پیامبر می گوید تا بگوید که علم غیب نمی داند… همان گونه که در آیه ای دیگر گفته است که بگو من بنده ای هستم همانند شما فقط بر من وحی می شود…

قُلْ لَا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلَا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ
“بگو به شما نمى‏ گويم گنجينه ‏هاى خدا نزد من است و غيب نيز نمى‏ دانم و به شما نمى‏ گويم كه من فرشته‏ ام جز آنچه را كه به سوى من وحى مى ‏شود پيروى نمى ‏كنم بگو آيا نابينا و بينا يكسان است آيا تفكر نمى ‏كنيد”

از خواص علم غیب این است که بدانیم آینده چه اتفاقی میافتد، پس می توانیم بگوییم علمی وجود دارد به نام ‘غیب’ که می تواند چنین کاری انجام دهد.
ما نیز این علم غیب را نداریم… و این علم مخصوص خداست… و این هیچ تضادی با اختیار انسان ندارد… ما نباید زیاده روی کنیم زیرا که خیلی از علم های مخصوص این دنیا را هم نداریم چه برسد به علم خدا؟ یک برنامه نوییس میتواند برخی علوم را برای بازی خود تعریف کند و خیلی از علوم ها را هم فقط خودش میداند ولی کاراکترهای بازی نمیدانند… حال این را برای برنامه نویسی تصور کنید که می گوییم اسمش خداست… یعنی کسی که علمش بی نهایت بوده… کسی او را خلق نکرده و ذاتن از اول می باشد…. توانایی درک این که چطور از اول بوده و علمش چطور بی نهایت است هم از عهده ما خارج است و چیزی نیست که به آن ایراد بگیریم…. و همچنین نباید بگوییم چرا خدا این کار را کرد و آن کار را نکرد… حال این که اگر آن کار را هم میکرد میگفتیم چرا این کار را نکرد… همه چیز برای خود جوابی دارد و در این مقاله کوتاه فرصت بررسی آن ها را نداریم و همینقدر کفایت می کند که بگوییم علم غیب از آن خداست و  ما که حتی در خیلی از علوم این دنیا مانده ایم، چه کاری به علمی داریم که اصلا در این دنیا برایمان در دسترس نیست؟

اگر نمی داند: اگر خداوند نمی داند که انسان از بین این تصمیم ها کدام را انتخاب خواهد کرد، سوال پیش می آید که پس چگونه خدایی است که نمی داند؟ آیا نمی تواند که بداند؟ بدیهی است که این جواب غیر عاقلانه است و جواب قبلی عاقلانه تر است اما اگر نداند باز هم ایرادی وارد نیست، شاید خود می خواهد که نداند و مگر نمی گوییم برهر کاری تواناست؟ اما شاید خواسته که نداند… اما باید این را بدانیم که خدا کار بیهوده انجام نمیدهد و بهترین کار را انجام می دهد…. و از آن جایی که دانستن بهتر از ندانستن است و ندانستن بیهوده است و خودش در قرآن هم علم غیب را مطرح کرده است… پس میداند…

آینده ی ثابت

چیزی که هست این است که با تمام حالت ها هم جلو برویم برخی چیزها در تمام حالت ها می توانند اتفاق بیفتند… حال شاید براساس قوانین حاکم بر چیزهایی دیگر باشد یا دخالت مستقیم خدا در متغیرهای این جهان هستی…

مثلا ممکن است ما در بازی خود برای کاراکتری انتخاب های متعددی قرار دهیم اما در نهایت با هر انتخابی که داشته باشد به یک هدفی که قرار دادیم آن را به آن هدفش می رسانیم.

نکته: خداوند در اختیار انسان دخالت نمی کند و جوابش را در عنوان بعدی خواهم داد…

منطق برنامه نویسی خدا برای انسان ها

با توجه به قران و روایات این به ما می رسد: که خدا در این جهان در حال گرفتن امتحان از انسان هاست، امتحانی که بر مبنای اختیار انسان می باشد…

وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ (الأعراف/172)
فولادوند: و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذريه آنان را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم گفتند چرا گواهى داديم تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين [امر] غافل بوديم

قبل از این جهان خداوند از ارواح سوال می کند که “الست بربکم” ‘آیا مرا به خدایی قبول دارید؟’ و همه جواب بله می دهند… خب این جواب بله ای که همه دادند به یک شکل نیست!
یکی واقعا جواب بله می دهد و یکی به ظاهر… براساس مستندات خداوند از دل های ارواح خبر دارد اما از آن جایی که ظالم نیست و عادل است میخواهد امتحانی بگیرد… و این امتحان به خواست خود ارواح بوده و هرکس براساس ظرفیت خود امتحان خودش را میدهد و یا ممکن است یکی خواسته خودی نشان دهد و به خدا گفته باشد که حاظر است هر امتحانی بدهد…

اما بحث در این جاست که چرا انسان آن روز را به یاد نمی آورد؟ طبیعی است که اگر به یاد بیاورد خب ایمان آورده و امتحان معنایی ندارد… اما برای هرکس طبق ظرفیت خودش و طبق بله و درخواست خودش هدایت در این دنیا وجود دارد…  و از همان ابتدا هم پیامبران الهی برای هدایت آمده اند…

سوالات بی مورد زیادی پیرامون این مسئله وجود دارد مثلا این که چرا خدا را نمی بینیم تا همه ایمان بیاوریم؟ خب جواب ساده است در این صورت همه ایمان می آورند و امتحان الهی معنایی ندارد…

چرا خدا در اختیار انسان دخالت نمی کند؟
گفتیم که خدا در اختیار انسان دخالت نمی کند… و گفتیم که انسان برای امتحان الهی به این جهان آمده است… پس اگر خدا در اختیار انسان دخالت کند، امتحان معنی نخواهد داشت، چرا که اختیار از انسان سلب میشود برای مثال اگر انسان در حال رفتن به سمت راست باشد، خدا به اجبار او را به سمت چپ میبرد و این ارزشی ندارد و عدالت از بین رفته و ظلم به وجود می آید
درست همانند زمانی که یک نفر ظالم، ظلمی می کند و می گوییم چرا خدا آن را از بین نمیبرد… خب یک بخش برای این است که اگر از بین ببرد آن شخص در رستاخیز شکایت خواهد کرد که به من ظلم شد و فرصت به اجبار از من گرفته شد شاید ایمان می آوردم! و جواب دیگر هم همین که دخالت آشکار خدا در برخی موارد شرط امتحان برای آن شخص و بقیه را به هم میزند و جواب آخر هم این که ما در کار خدا فضول نیستیم. البته و صد البته باید گفت ما نمیتوانیم بگوییم خدا کاری نمیکند، بلکه میگوییم دخالت آشکار نمیکند. برای مثال شما شخصی را فرض کنید که در خیابان در حال دعوت مردم به سمت خدا است و هرچه گلوله و نارنجک به سمتش پرت می کنیم نمی میرد. حتی لباسی به تن ندارد که بگوییم تکنولوژی خاصی است یا بگوییم بدنش تیکه پاره میشود و سپس به هم میچسبند. خب طبیعی است همه به حرفش ایمان خواهند آورد و این ارزش امتحانی ندارد. طبق اصول و سنتی که خدا جهان مارا آن گونه برنامه نویسی کرده است انجام این کار یعنی نابودی آن اصول و سنت های تایین شده. پس این یک انتظار بی جا است. به آیات زیر دقت کنید تا در مقالات آینده بیشتر در این باره بنویسیم.

وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكُوا وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ (الأنعام/107)
خرمشاهی: و اگر خداوند می‏خواست، شرک نمى‏ورزيدند، ولى تو را نگهبان آنان نگماشته‏ايم و تو كارساز آنان نيستى‏.
فولادوند: و اگر خدا مى‏ خواست آنان شرک نمى ‏آوردند و ما تو را بر ايشان نگهبان نكرده‏ ايم و تو وكيل آنان نيستى.

وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ (يونس/99)
خرمشاهی: و اگر پروردگارت [به اراده حتمى‏] مى‏خواست، تمامى اهل زمين ايمان می ‏آوردند، پس آيا تو مردم را به اكراه وامیدارى تا اينكه مؤمن شوند؟
فولادوند: و اگر پروردگار تو مى‏ خواست قطعا هر كه در زمين است همه آنها يكسر ايمان مى ‏آوردند پس آيا تو مردم را ناگزير مى ‏كنى كه بگروند.

نکته خیلی مهم: میدانم برخی از شما شاید با خواندن موارد بالا بگویید پس خدا نمیخواهد همه ایمان بیاورند. خیر این گونه نیست. خدواند میخواهد انسان ایمان بیاورد اما با اختیار خود نه از روی اجبار! البته همین یک خط جمله کوتاهی که عرض نمودم یک عالمه حرف برای نوشتن دارد که فعلا زمان آن نیست اما اشاره کردم که بدانید.

وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ (الذاريات/56)
من جن و انس را نيافريدم جز براي اينكه عبادتم كنند.
نکته خیلی مهم: عبادت شاخه های بسیار زیادی دارد و به نماز و حج و روزه و … تمام نمی شود.

الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ (الملک/67)
همان كسي كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كداميك بهتر عمل مي‏كنيد و او شكست ناپذير و بخشنده است.


در آخر از شما میخواهم که هیچ وقت سعی نکنید قران را با علم انسان تطبیق دهید… بلکه سعی کنید علم انسان را با قرآن تطبیق دهید… زیرا کافران همیشه با مطرح کردن شبه علم ها (چیزی که علم نیست و شبیه علم است) و معرفی آن ها به عنوان علم سعی در این دارند که شما را گمراه کنند…

حَتَّى إِذَا جَاءُوا قَالَ أَكَذَّبْتُمْ بِآيَاتِي وَلَمْ تُحِيطُوا بِهَا عِلْمًا أَمَّاذَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (النمل/84)
انصاریان: تا وقتی که [به محل حساب] آیند، [خدا] می گوید: آیا آیات مرا تکذیب کردید در حالی که هیچ احاطه علمی به آنها نداشتید؟ یا شما [غیر از تکذیب آیات] چه کارها [ی دیگری] انجام می دادید؟
فولادوند: تا چون [همه كافران] بيايند [خدا] مى‏ فرمايد آيا نشانه‏ هاى مرا به دروغ گرفتيد و حال آنكه از نظر علم بدانها احاطه نداشتيد آيا [در طول حيات] چه میکرديد

وَوَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ بِمَا ظَلَمُوا فَهُمْ لَا يَنْطِقُونَ ((النمل/85)
انصاریان: و به سبب ستمی که [به آیات ما] روا داشتند، عذاب ما بر آنان حتمی و لازم می شود، پس [برای معذور نشان دادن خود] سخن نمی گویند.
فولادوند: و به [كيفر] آنكه ستم كردند حكم [عذاب] بر آنان واجب گردد در نتيجه ايشان د م برنيارند

برای ورود به بخش دوم این جا کلیک کنید.

4 نظر
کانال تلگرام فول کده

درباره نویسنده

هادی اکبرزاده

هادی اکبرزاده

[ مدیر فول کده ]

در دنیایی پر از شبه علم زندگی می کنیم...
Instagram
Telegram

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نظرات ثبت شده 4 دیدگاه

    1. علی گفت:

      زیبا بود
      نقاط فکری مشترکی داریم :)

      1. ممنون از شما نظر لطفتونه دوست عزیز

    2. پدر ژپتو گفت:

      خب، حقیقتا باید بگم از قدرت تجزیه و تحلیل بالایی برخوردارین .هر برنامه نویسی نمیتونه یه دید منطقی با این وسعت داشته باشه …بنظرم یه آتئیست هم اگه واقعا منطقی باشه باید با این متن جالب ب وجود خدا پی ببره .واقعا عالی بود

      1. سلام، ممنون از شما
        نظر لطفتونه
        قسمت دوم رو بخونید دو نظریه آورده شده که آتئیست ها هرچقدرم که خودشونو به دیوار بکوبن نمیتونن به اون دو مورد پاسخ بدن
        جدا از این که دین بهشون پاسخ میده ولی پاسخ دین طبیعتا نباید برای یه آتئیست مورد قبول حق باشه اونم اگه درمورد خود خدا باشه