تـبلیغـــاتــــ

فرادرس

اشعار روز یازدهم محرم

اشعار > سرگرمی و خواندنی > مذهبی
اشعار روز یازدهم محرم
نوشته شده توسط هادی اکبرزاده

با اين شتاب فكر كنم سر مي آورد!
با اين شتاب،حوصله را سر مي آورد
مي تازد و غنيمت جنگ غروب را
از چنگ سي هزار نفر، در مي آورد
حس مي كنم كه داخل خورجين غصبي اش
يك باغ سيب سرخ معطر مي آورد
سرمست سود دادوستدهاي كربلاست
دارد چقدر چادرو معجر مي آورد!!!
نرخ طلاي كوفه سقوطش مسجل است
از بسكه گوشواره و زيور مي آورد
دود و تنورروشن و عطري شبيه عود
اينجاي روضه داد مرا در مي آورد


خنده بر روی لبش مرد ستمکاری هست
آه انگار نه انگار عزاداری هست
آن طرف دامن طفل آتش سوزان دارد
این طرف در تب شعله تن بیماری هست
و زنی باز سوی علقمه میکرد نگاه
که به پا خیزد اگر دست علمداری هست
همه دیدند که خون چشم دلش را پر کرد
از فرات سخنش ناله سرشاری هست :
مبریدم که در این دشت مرا  کاری هست
گل اگر نیست ولی صفحه ی گلزاری هست
ساربانا مزن این همه آواز رحیل
آخر این قافله را قافله سالاری هست
به امیدی شوم از کشته مظلوم جدا
که سوی کوفه مرا وعده ی دیداری هست


چگونه با تو بگویم چگونه خواهر رفت
تمام سوی دو چشمم پس از برادر رفت
به جای آن همه تیری که بر تنت آمد
لباس کهنه و انگشتر مطهر رفت
صدای حرمله می آمد و نوای رباب
کنار نیزه طفلش زهوش مادر رفت
حرم در آتش دختر نفس نفس میزد
نگاه ها پی غارت به سمت دختر رفت

0
کانال تلگرام فول کده

تـبلیغـــاتــــ

فرادرس

درباره نویسنده

هادی اکبرزاده

[ مدیر فول کده ]

زکات علم، یاد دادن است (امام علی)

نظر بدهید


نظرات ثبت شده

    نظری برای این پست ارسال نشده ، اولین نفر باشید !!!