فول کده
ورود عضویت
تبلیغات

چقدر زود دیر می شود…

نوشته شده توسط رضا عبدالهی

وارد خونه شد و چشمش که به دیوار افتاد بهت زده شد!
دختر کوچولو تکه بزرگی از کاغذ دیواری رو کنده بود!
نتونست خودش رو کنترل کنه و حسابی سرش داد زد و …
فردا روز پدر بود.
دخترک ، قوطی کوچولوئی رو که با کاغذ دیواری کادو پیچ کرده بود آورد و گفت :
بابائی روزت مبارک ، خیلی دوستت دارم.
خدای من!
حالا چکار کنم؟
همون طور که کاغذ دیواری رو از دور قوطی باز می کرد ، ذهنش مشغول اتفاق دیروز بود.
در قوطی رو باز کرد.
خالی بود!
بازعصبانی شد و گفت :
این که خالیه!
و جواب شنید که :
پره پدر!
پر از بوس!
باباجون چند ماهه هر وقت که می خوام بخوابم این قوطی رو محکم بغل می کنم و کلی بوس واسه تو
می ذارم توش ، بوس هام رو ندیدی؟!
پدر که خیلی شرمنده شده بود ، فکر می کرد چجوری باید رفتارهای غلطم رو جبران کنم؟
سه روز بعد ، دختر کوچولو در سانحه ای جونش رو از دست داد.
و پدر موند و اون قوطی.
شب ها قوطی رو محکم بغل می کرد و یکی یکی بوسه های خیالی رو از توش در می آورد و روی
گونه هاش می گذاشت و پهنای صورتش رو اشک می پوشوند…
ولی یادمون باشه تا عزیزامون هستند و هستیم ، رد عشق
رو هم تو زندگی هامون ببینیم و بگذاریم.
نکنه روزی بیاد که با حسرت به خودمون بگیم :
ناگهان چقدر زود دیر می شود…

0
کانال تلگرام فول کده

درباره نویسنده

رضا عبدالهی

[ مدیر فول کده ]

abdolahi40 از کرمانشاه ...
Instagram
Telegram

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

قوانین نظرات
  • نظر باید درباره همین پست باشد و نظرات پست های دیگر را در جای خود بپرسید در غیر این صورت تایید نخواهند شد.
  • اگر سوال شما در پست توضیح داده شده باشد نظر شما پاسخ داده نخواهد شد! لطفا پست را کامل مطالعه کنید.
  • برای پاسخ دادن از گزینه پاسخ کنار هر نظر استفاده کنید و یک نظر جدید ارسال نفرمایید.
  • این مورد ضروری نیست ولی بهتر است در سایت ثبت نام کرده و سپس با اکانت خود وارد شده و نظر خود را ارسال کنید.

نظرات ثبت شده بدون دیدگاه