تـبلیغـــاتــــ

فرادرس

شعر پاییز اخوان ثالث [آسمانش را گرفته تنگ در آغوش]

اشعار > اشعار متفرقه > سرگرمی و خواندنی
نوشته شده توسط هادی اکبرزاده

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش.
باغ بی برگی،
روز و شب تنهاست،
با سکوت پاکِ غمناکش.
سازِ او باران، سرودش باد.
جامه اش شولای عریانی‌ست.
ورجز،اینش جامه ای باید .
بافته بس شعله ی زرتار پودش باد .
گو بروید ، هرچه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد .
باغبان و رهگذران نیست .
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد ،
ور برویش برگ لبخندی نمی روید ؛
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟
داستان از میوه های سربه گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید .
باغ بی برگی
خنده اش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن .
پادشاه فصلها ، پائیز .

2+
کانال تلگرام فول کده

تـبلیغـــاتــــ

فرادرس

درباره نویسنده

هادی اکبرزاده

[ مدیر فول کده ]

زکات علم، یاد دادن است (امام علی)

نظر بدهید


نظرات ثبت شده

    نظری برای این پست ارسال نشده ، اولین نفر باشید !!!